على قاضى عسكر

86

تخريب و بازسازى بقيع به روايت اسناد (فارسى)

مخصوص خودم كه راجع به مدينهء منوّره است ، مىپردازم : نظر به اينكه وقتى در مكّه معظمه بوديم ، سلطان نجد ذكر نمود كه ايصال مرا فقط تا به « عيون » كه اردوگاه قشون وهابىها است و دو ساعت از مدينهء منوره دور است تعهد مىكند و از آن‌جا تا مدينه را درعهده نمىگيرد ، سوءظنى ما را دست داده ، با جناب وزيرمختار به جده برگشتم كه با ملك‌على مذاكره نمايم . ملك‌على بيچاره گفت : من هرچه شما بگوييد حاضرم ، ولى قشون ما همه در داخل مدينه هستند و در خارج شهر قشون نداريم ( و از عيون ) تا به مدينه ، همه نخلستان است و همه در دست خود وهابىها است ، مىترسم كه براى بدنام كردن ، از بين نخيل تيرى به شما بزنند و بگويند كه از طرف ما بوده است . پس اصلح آن است كه سلطان با گاردهاى خود ، شما را به دائرهء تلگراف بىسيم ما كه خارج شهر است رسانده ، گاردهاى ما آن‌جا شما را تحويل مىگيرند و در حين عودت نيز در همان نقطه شما را تحويل سوارهاى سلطان مىدهند . لهذا فدوى از جدّه تفصيل را به ابن‌سعود نوشتم ، روز بعد جواب رسيد و قبول كرد و اتومبيل فرستاد و همان روزى كه جناب وزيرمختار سوار كشتى و عازم مصر شدند ، بنده نيز سوار اتومبيل و عازم ( بحره ) گشتم ، يك شبانه‌روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن‌سعود ملاقات شد ، فوق‌العاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خيلى اظهار ميل به تقرّب به دولت علّيه مىكرد و مىگفت :